تبليغاتX
| خدا، حاکم ِ من است |

صفحه نخست :: درباره :: تماس :: فهرست :: فتوبلاگـ                                                 

| خدا، حاکم ِ من است |

حکایت آقای ِ کوچکـ ِ خانه ما، از هفتم اردیبهشت هشتاد و هشت، آغاز شد. دانیال نام فرزندی است که از همان آغاز در سینه خود دردی پنهان داشت تا آنکه در هفتم شهریور ماه، خیلی اتفاقی گوشی طبیب روی سینه اش رفت و نشانه ای که تا آن روز پنهان بود، عیان شد...
اینگونه شد، که «دانیال»، نام بزرگترین امتحان زندگی ما شد، و اینجا مشق درسهایی است که در این امتحان ِ بزرگ، سپری میکنیم...


خانه ما

پدر  *

 

مهربان  *

 

امكانات جانبي

 RSS 


بلندترین بخت در بلندترین شب سال

دلم میخواهد، سال بعد، در بلندترین شب سال، بلندترین بخت را در آتیه تو ببینم و هرچه هست، خنده های مستانه باشد و بازیگوشی های ِ بی نفس نفس...

نه! سال دیگر دور است... دلم میخواهد همه این بلندی ها را همین چند ماه بعد، در بلند ترین روز سال ببینم. اینطوری بهتر نیست؟

خدایا... حال علی خوب است، حال ما را دریاب...

متن کامل

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام آذر 1388ساعت 14:37  توسط پدر  |

 

اشکـ آور...

حرفهای امشبم، از جنس هیچ شب دیگری نیست و از جنس هیچ حرف دیگری نیز هم... مقدمه ندارد، موخره ندارد، نتیجه ندارد، سلسله ندارد. فقط یک قطعه از سمفونی روزگار است. همین...

سال هشتاد و هشت، برای ِ من، سال ِ شُخم بود! سال ِ زیر و رو شدن! چه بسیار نگاههایی که کور شد و چه بسیار کورسو هایی که ظهور شد. چه باورها که امروز بر خاکسترش نشسته ام و چه ناباوری ها که امروز به آئینم بدل شده است. چه بتها، که امروز بر قامتش تبر شده ام و چه انکارها که همه اقرار شده است... یکی از آن وقایعی که زیر زبرم کرد همین بود:
متن کامل

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم آذر 1388ساعت 1:59  توسط پدر  |

 

حال ما خوب است

حال علی خوب است... تقریبا فشار ریه درمان شده اما مساله تنفس همچنان در حد نرمال نیست. از اینکه گفتند دوباره باید طعم بیمارستان و آنژیو و... را بچشیم، خوشحال نیستیم. صحبت از شب عید بود اما، ترجیح میدهیم عید را دور هم باشیم. درخواست کردیم که موکول کنند به فروردین سال بعد. اینها حاشیه است، اصل آن است که میدانیم حتما همه چیز خوب می شود. مجال بیشتر و مفصل تر نوشتن نبود، صرفا جهت اطلاع همخانه های مجازی همین مختصر را بپذیرید...


بعدالتحریر اول:

الان (24/آذر/88 ساعت 13) از بیمارستان مفید برمیگردیم. دکتر طباطبایی هم معاینه کردند و یکی از اسپری های استنشاقی رو حذف کردند. ریتم تنفس به سمت بهبود نسبی پیش میره و تا ماه دیگه نیازی به معاینه نیست! فشار ریه هم در حدود 25 اندازه گیری شده که با 95 (بعد از آنژیو) فاصله چشمگیری داره!

عصر متخصص اطفال خواهیم رفت و امیدوارم سلسله اخبار خوبی که در این دو روز شنیدیم ادامه داشته باشد.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم آذر 1388ساعت 17:47  توسط پدر  |

 

دانيال يکي از پيامبران بني اسرائيل در قرن هفتم پيش از ميلاد مسيح است. وي در  ايران و شهر شوش اقامت گزيد و در همان شهر نيز وفات يافت. اين نام به زبان‌ عبري مفهوم «خدا حاکم من است» را دارد.


حکايت آقاي ِ کوچکـ ِ خانه ما، از هفتم ارديبهشت هشتاد و هشت، آغاز شد. دانيال نام فرزندي است که از همان آغاز در سينه خود دردي پنهان داشت تا آنکه در هفتم شهريور ماه، خيلي اتفاقي گوشي طبيب روي سينه اش رفت و نشانه اي که تا آن روز پنهان بود، عيان شد...

اينگونه شد، که «دانيال»، نام بزرگترين امتحان زندگي ما شد، و اينجا مشق درسهايي است که در اين امتحان ِ بزرگ، سپري ميکنيم...


موضوعات

عکس

داستانکـ

شـ ـرح درد

زنده گانـ ـی

نامه ای برای پسـ ـرم